لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته
خبرنامه الكترونيكي سايت از مرداد ۱۳۸۲ تا خرداد ۱۳۸۸

قسمت دوم از خرداد ۱۳۸۸ تا مهر ۱۳۹۰


قسمت سوم از مهر ۱۳۹۰ تا كنون
(صفحه۱۰۳)

فهرست اصلي
فهرست:

  * تحقيقات پليسي و جان و ناموس مردم (بخش هشتم)
  * شبيه‌سازي مغز در ۲۰۱۵
  * رهبري گفتند اگر چنين باشد، واي به حال من در آخرت
  * تشكيل هيات‌هاي مشترك دادسراي تهران و كانون وكلاي مركز
-------------------------------------------------------------



  * تحقيقات پليسي و جان و ناموس مردم (بخش هشتم)

محمد مطهري
                                       
به نقل از سايت تابناك - كد خبر: ۱۳۹۳۵ تاريخ انتشار: ۱۵:۰۱ - ۲۷ تير ۱۳۸۷

«از اواسط سال ۷۸ گزارش هاي تكان دهندهاي درباره اين باند تجاوز در اختيار پليس مشهد قرار گرفت». اين سخنان فرمانده وقت ناحيه انتظامي خراسان در مصاحبه با روزنامه ايران در ۲ شهريور ۱۳۸۱ است. بدين ترتيب «اولين اطلاع رساني» به مردم توسط پليس درباره وجود يك باند مخوف «دويست و هفتاد نفره تجاوز» به نام «باند باغ آلو»، حدود ۱۱۰۰ روز پس از دريافت گزارش هاي اوليه انجام شد. اين افراد تنها در يكي از موارد، دختر سيزده ساله تازه عقد بستهاي را از خيابان ربوده و در بدو ورود او را به درخت بسته و ۳۰ نفر به وي تعرض كردند (اعتماد، ۳ آبان ۱۳۸۲. از اين گروه در نهايت ۹ تن اعدام شدند. دختر مزبور هم ابتدا خودكشي كرد و پس از آن كه از مرگ نجات داده شد از منزل فرار كرد).

در مقاله گذشته نحوه اطلاع رساني درباره آمار ناهنجاري هاي اجتماعي مانند اعتياد، خودكشي و ايدز بررسي شد. ديديم عدم اعلام رسمي آمار مربوطه ـ چه كم باشد و چه زياد ـ گرچه از روي خيرخواهي انجام ميشود، مسئولان را از كمك بي شائبه و بي جايگزين مردم در كاهش يافتن اين ناهنجاريها محروم ميكند.

موضوع اين بخش از مقالات، بررسي فرض ديگري است از فرضهاي ششگانه نظام اطلاع رساني كنوني، كه در آن نحوه اطلاع رساني در مورد مسائلي كه به «امنيت» مردم مربوط ميشود و نيز علل و پيامدهاي مشاركت ندادن مردم در مقابله با ناامنيها بيان خواهد شد.

بازخواني مصاحبه هاي مسئولان نيروي انتظامي به روشني نشان ميدهد كه آنان تنها زماني مردم را در جريان قتل، كودك ربايي و تعرضهاي سريالي قرار ميدهند كه مجرم را «دستگير» كرده باشند و ظاهرا دستگيري متهم را از به حداقل رساندن تعداد قربانيان مهمتر ميشمارند. از اين رو، نحوه اطلاع رساني درباره «باند باغ آلو» يك استثنا نيست، بلكه يك رويه است.

موضعگيري چند روز پيش فرمانده محترم انتظامي استان تهران درباره قاتل سريالي كرجي نكتهها در دل خود جاي داده است: «متاسفانه به دليل اين كه موضوع بدون در نظر گرفتن ملاحظات امنيتي ـ اجتماعي و بدون هماهنگي با پليس در دو نشريه انعكاس يافت موجبات هوشياري قاتل فراهم شد و او از استان گريخت» (ايران، ۲۲ تيرماه ۱۳۸۷).

از اين عبارات كاملا روشن است كه خود مسئولان انتظامي هم به خوبي ميدانند كه اطلاع رساني درباره جنايات يك مجرم زنجيره اي، عرصه را بر مجرم تنگ كرده و او را از منطقه فراري خواهد داد، اما چون وظيفه «اصلي» پليس، «دستگيري» مجرم تلقي شده است هر نوع خبررساني قبل از دستگيري، نوعي اخلال در روند مواجهه پليس با يك جرم سريالي به حساب ميآيد.

با همين نوع استدلال، وقتي كودك رباي متجاوز مرودشتي در سال ۸۰ چند دختربچه را با موتور گازي ربود و خانوادههاي آنان را به خاك سياه نشاند، پليس با وجود آنكه پس از مورد سوم از ماجرا آگاه بود حتي يك هشدار محلي اعلام نكرد و تنها بعد از دستگيري مجرم پس از دو سال از ماجرا پرده برداشت. البته در اين زمان تعداد قربانيان به ۴۶ مورد رسيده بود! (ايسنا، ۹ مهرماه ۸۲). شايد بخت با مرودشتيها همراه بود، از اين جهت كه قبل از آنكه رقم قربانيان سه رقمي شود مجرم دستگير شد؛ در مورد ديگر، پليس درباره بهزاد، رباينده ۳۴۰ دختر نوجوان و متجاوز به عنف به ۱۷۰ نفر از آنان، قبل از دستگيري وي لب به سخن نگشود (فارس، ۲۰ تيرماه ۱۳۸۵). همين رويه خبررساني ـ و در واقع خبرنرساني! ـ درباره خفاش شب در تهران، مرد عنكبوتي در مشهد، رتيل كودك آزار در تجريش و همه موارد مشابه تكرار شده و ميشود.

بايد پرسيد وظيفه پليس در درجه اول چيست؟ وظيفه «اوليه و اساسي» پليس «جلوگيري از آسيب ديدن جان و مال و ناموس مردم» است نه «دستگيري مجرم»؛ اگر دستگيري مجرم را از پليس خواستهاند به خاطر حفظ امنيت مردم است. بنابراين آگاه نكردن مردم از وجود يك مجرم سريالي به منظور تسهيل در دستگيري وي كه نوعا به قيمت نابود شدن جان و ناموس تعداد ديگري از مردم تمام ميشود نقض غرضي است كه پليس براي آن تشكيل شده است.

پيش از بررسي بيشتر سياستهاي كنوني اطلاع رساني درباره امنيت مردم، لازم است به گوشهاي از نقش مردم در حفظ امنيت و مقابله با ناامنيها كه متاسفانه در كشور ما فراموش شده است با يك نگاه مقايسهاي اشاره رود.

برخلاف بسياري از كشورها، در ايران برقراري امنيت وظيفه «پليس» تلقي ميشود نه «پليس و مردم». مردم نقش معيني در مقابله با ناامني ندارند؛ همكاري آنان در تامين امنيت صرفا'' در حد رعايت اقدامات احتياطي است مثل استفاده از قفلهاي مناسب و يا سوار نشدن بانوان در خودروهاي شخصي؛ گويي از مردم همين احتياطها برمي آيد و بس، در حالي كه در جوامع امروز ايجاد امنيت يك «امر جمعي» است يعني «پليس و مردم به كمك هم» امنيت را برقرار ميكنند. اين مطلب نياز به توضيح دارد.

چه شده است كه در تصوير زير تابلويي كه براي دادن اطلاعات راهنمايي و رانندگي و ترافيك راهها تعبيه شده، به يك باره از رانندگان ميخواهد كه به راديو گوش كنند؟




كودكي ناپديد شده است. در واقع كودك از يك خانواده ناپديد و يا ربوده نشده، بلكه از همه جامعه گرفته شده است و بنابراين هر كس تلاش ميكند به سهم خود در پيدا كردن او كمك كند. در اينجا مادر و پدر در مقابل مامور كلانتري ضجه نميزنند؛ همه شهر به تكاپو ميافتد. پرونده در كشوي آگاهي نيست، در مقابل چشمان همه مردم است.

اگر مشخصات خودرو رباينده كودك و يا يك مجرم فراري در دسترس باشد، به هر صورت ممكن به اطلاع مردم رسانده ميشود. با اعلام شماره خودروي مجرم از طريق اين تابلوها و نيز در رسانهها، شهر با تمام كوچه پس كوچههايش به كمك مردم يكباره تحت نظر قرار ميگيرد.




به جاي صدها چشم گشتهاي پليس و آگاهي، چند صد هزار چشم به كمك گرفته ميشود. حتي زدن بنزين فرصتي است براي درخواست كمك از مردم. بر روي نمايشگرهاي تبليغاتي پمپ بنزين عكس كودك ناپديد شده يا مجرم فراري به نمايش در ميآيد. اين شخص را نديده ايد؟




وقتي فردي ناپديد يا ربوده ميشود داوطلبان مردمي با تجمع در مراكز پليس در جريان جزئيات بيشتري قرار گرفته و با توجه به مورد، روش مناسب جستجو را از پليس ميآموزند.




اين افراد حاضرند ساعتها و روزها وجب به وجب منطقه را بگردند تا بلكه اثري از فرد مفقود يا ربوده شده بيابند ولو دگمهاي كه از پيراهنش افتاده باشد. اين جستجوها تا زمان درخواست پليس ادامه مييابد.




در پشت پاكت قبضهاي آب و برق و تلفن كه به درب منازل ارسال ميشود، عكس مجرمان فراري و يا كودكان گمشدهاي است كه تلاشها براي پيداكردن آنان بينتيجه بوده است. اما نبايد نااميد بود و بايد از هر روش ممكن براي تامين امنيت از خود مردم كمك گرفت. اگر فرد ناپديد شده يا مجرم فراري در قيد حيات باشد در ميان همين مردم است.




وقتي از تابلو بزرگراه و نمايشگر تبليغاتي پمپ بنزين و پاكت قبض آب و برق چنين در جهت افزايش امنيت استفاده ميشود ميتوان حدس زد كه از راديو و تلويزيون با برد بي نظير آن چگونه بهره گرفته ميشود.

اينها همه در ممالكي انجام ميشود كه نوعا از نظر ميزان فداكاري از مردم ما عقبتر هستند. چرا در ايران عزيز ما با اين ظرفيت عظيم مكتبي و ملي، نقش مردم در حل معضلات مربوط به امنيت خودشان ناچيز است؟

آنچه گفته شد همه در مواردي است كه پاي مجرم سريالي در ميان نباشد. اگر دو يا حداكثر سه جرم مشابه از قبيل قتل، كودكربايي و يا تعرض صورت گيرد پليس نه تنها «موظف» به اعلام آن در رسانههاي محلي و شبكه استاني و در مواردي شبكه سراسري است، بلكه آخرين اطلاعات در مورد شگرد مجرم سريالي، وسيله مورد استفاده، منطقه انجام جرم و از همه مهمتر تصوير چهره نگاري شده وي را در اختيار مردم قرار ميدهد. حتي در آنجا كه مجرم با چهره نيمه پوشيده مرتكب جرم شده باشد پليس باز هم از انتشار تصوير چهره نگاري شده وي چشم نميپوشد.




آيا پليس اين ممالك نميداند كه با اعلام اين اطلاعات در رسانهها كار دستگيري مجرم سختتر ميشود؟ آيا نميداند ممكن است برخي از مردم مقداري نگران شوند؟ اينها را يك فرد عادي هم ميداند. مساله، مساله نابينا و چاه است؛ هر كس ترجيح ميدهد آرامش روانياش در بيرون چاه كمي به هم بخورد تا اينكه با آرامش رواني به ته چاه سقوط كند!

اطلاع رساني در مورد وجود يك مجرم سريالي يا زنجيرهاي فوايد بسيار مهمي دارد و تنها راه منطقي و بلكه شرعي مقابله با چنين جرائمي است. اين مزايا از اين قرارند:

۱. با در جريان قرار دادن مردم. عرصه بر مجرم به شدت تنگ ميشود، زيرا مشخصات ظاهري و نيز وسيله نقليه وي به اطلاع عموم رسانده ميشود و طبعا در همه جا چشمهاي بي شمار مراقب هستند.

۲. مردم پس از اطلاع از نحوه عمل فرد تبهكار احتياطهاي لازم را انجام ميدهند و بنابراين مجرم با شگرد سابق و ساده نميتواند به هدف خود برسد.

۳. به جاي كمين چند گشت آگاهي در چند نقطه، دهها هزار و گاهي صدها هزار نفر در يافتن او كمك ميكنندو همه شهر براي مجرم ناامن ميشود.

۴. مسئولان مربوطه تحت فشار افكار عمومي قويتر عمل ميكنند. ديگر بحث چند خانواده و چند مامور نيست كه بگويند برويد؛ اگر خبري شد اطلاع ميدهيم.

۵. مردم مناطق ديگر احساس امنيت بيشتري ميكنند چون ميدانند اگر كودك ربايي، تعرض و قتل در منطقه آنان صورت گرفته بود حتما اعلام شده بود.

۶. وقتي مجرم يكباره تمام جامعه را عليه خود بسيج شده ميبيند به بزرگي جرم خود پي ميبرد و بسياري از مجرمان بالقوه بعدي را از اقدام مشابه منصرف ميكند، ضمن اينكه قربانيان گذشته يا خانواده هايشان وقتي جامعه را همراه خود ميبينند تسلي مييابند.

۷. با اين كار حساسيت مسئولان كشور نسبت به جان و ناموس مردم عملا اثبات ميشود حتي براي بيگانگان. در اين صورت شايد ديگر به اين سادگي اتباع كشورمان در فرودگاهي در خارج از كشور مورد بي احترامي و هتك حرمت قرار نگيرند.

وقتي در كشور ما قرار بر اطلاع رساني در مورد جنايتهاي سريالي نيست و مردم به دليل عدم اطلاع رساني، در برقراري امنيت و مقابله با مجرمين شركت داده نميشوند، تنها راهي كه براي مردم باقي ميماند اين است كه در حد توان خود به آگاه كردن يكديگر بپردازند. در جريان بيجه، كودك آزار معروف، وقتي شكايتها به جايي نرسيد و به تنها نجات يافته از دست او (مدتها قبل از دستگيري بيجه) گفته شد: «برو طرف را پيدا كن و بيار!» (ايسنا، ۷ مهر ۱۳۸۳)، راهي براي مردم جز پناه آوردن به اطلاع رساني از طريق ديوارنويسي باقي نمانده بود: «اين محله آدمخوار دارد» ويا «به كوچه آدمخوارها خوش آمديد».


حال چرا در كشورمان اخبار مربوط به يك جاني سريالي قبل از دستگيري وي نبايد پخش شود؟ توجيه سياستگذاران نظام اطلاع رساني در مورد غافل گذاشتن مردم از جنايات مجرمان سريالي دو امر است: يكي «لطمه نخوردن روند تحقيقات پليس در تعقيب مجرم» و ديگر «لزوم حفظ آرامش رواني مردم».
نتيجه اين سياست خبري اين است كه از يك طرف نيروي انتظامي خود را از كمك عظيمي كه از مردم در دستگيري مجرم بر ميآيد محروم ميكند و از طرف ديگر جان و ناموس و كودك مردم بي خبر از همه جا، فداي دستگيري مجرم ميشود.آيا اگر مردم مشهد دو سال زودتر در جريان وجود باند باغ آلو قرار ميگرفتند تعداد قربانيان اين باند كاهش نمييافت؟

به نظر ميرسد آنچه سبب اشتباه شده است خلط ميان دو نوع كار اطلاعاتي است. كارهاي اطلاعاتي در مورد جرايمي مثل قتل و تعرض و كودك ربايي دو نوع اند. گاهي كسي مثلا يكي از اقوام خود را بر اثر اختلافات شخصي كشته است. چنين قاتلي جان مردم را تهديد نميكند و تعقيب مجرم در خفاي كامل هر چقدر هم طول بكشد ضرري متوجه مردم نميكند.

اما وقتي يك كودك ربا يا متجاوز در منطقهاي پيدا ميشود و جان و ناموس مردم را به صورت كور مورد هدف قرار ميدهد، هر گونه كار اطلاعاتي كه لازمه آن غافل نگه داشتن مردم باشد شرعا و منطقا مردود است. دستگيري مجرم با مشكل مواجه شود يا نشود، مجرم شگردش را تغيير بدهد يا ندهد، اينها هيچكدام مجوز اين نميشود كه تعداد ديگري زن و كودك ـ كه قطعا در صورت اطلاع، احتياطهاي لازم را به كار ميگرفتند ـ فداي لو نرفتن كار اطلاعاتي شوند. در جريان محاكمه متجاوز مرودشتي فرياد پدران و مادران بلند بود كه چرا نيروي انتظامي كه پس از مورد سوم كاملا در جريان حضور يك مجرم خطرناك در منطقه بود از اعلام يك هشدار محلي هم دريغ كرد؟

اما قصه آرامش رواني مردم. ميگويند اگر مثلا اعلام شود كه در مدت شش ماه هشت زن در كرج به شيوه مشابه كشته شدهاند آرامش رواني مردم به هم ميخورد. در پاسخ بايد گفت كه اين هزينهاي است كه جامعه براي ندادن قرباني بيشتر بايد ـ و حاضر است ـ بپردازد.

از طرف ديگر، فرض كنيم در كرج ۲۵۰ هزار دختر و زن جوان زندگي ميكنند. اين مجرم در هر ماه تقريبا يك جنايت انجام داده است. پس احتمال اسير شدن يك خانم كرجي در چنگال او در هر روزي كه بيرون ميرود از يك در ميليون هم كمتر است. اين احتمال نسبت به احتمال ساير خطرات مثل تصادف منجر به مرگ يا كشته شدن در اثر زلزله در همان روز بيشتر نيست. بنابراين اگر مطلب به درستي براي مردم توضيح داده شود آرامش رواني كمتر كسي به هم ميخورد. ضمن آنكه چون اعلام خبر، هم مردم را هوشيار كرده و هم عرصه را بر مجرم تنگ تر ميكند احتمال خطر را از يك در ميليون هم كمتر ميكند.

اتفاقا احساس امنيت رواني در كشورهايي كه در آنها به محض اطلاع از وجود يك مجرم خطرناك، به مردم منطقه اطلاع داده ميشودبسيار بالاست ولي در كشور ما كه رسانه ملي نوعا اخبار حوادث را خبر به حساب نميآورد چنين نيست. رمز مطلب كه بسياري به آن توجه نميكنند، همين است: در كشوري مثل ايران كه مردم هر چند وقت ناگهان مطلع ميشوند كه در يك منطقه يك جنايتكار مدتها مشغول انجام فجايعي بوده و عليرغم اطلاع مسئولان هيچ نوع اطلاع رساني تا قبل از دستگيري او نشده، حق دارند هميشه نگران باشند. چرا؟ زيرا من كه اين كلمات را مينويسم و هر خوانندهاي كه آن را ميخواند اين احتمال را ميدهد كه در منطقه او نيز جنايات هولناكي در جريان باشد ولي چون هنوز متهم دستگير نشده، او در غفلت نگه داشته شده است. بنابراين شيوه كنوني نه تنها قرباني ميگيرد، بلكه از آرامش رواني مردم هم ميكاهد.

بي جهت نيست كه در نظرسنجي شوراي شهر تهران از ۳۷۱ محله تهران معلوم شد كه «تامين امنيت مهمترين دغدغه شهروندان بوده است» (كيهان، ۱۰ مهر ۱۳۸۵). با اينكه روال هميشگي بر مخفي نگاه داشتن جرم و جنايتهاي سريالي بوده است اين امر آرامش رواني به مردم نداده است.

آنچه قبلا تحت عنوان «اخبار حوادث» از شبكه خبر پخش ميشد، بيش از يك سال است كه ـ قاعدتا به منظور دادن آرامش رواني به مردم ـ قطع شده است. تازه آن اخبار در واقع «اخبار حوادث» نبود، «اخبار پس از حوادث» بود، زيرا دغدغه اش اعلام خبر دستگيريها بود و درباره تبهكاراني كه در حال فعاليت بودند خبري به بيننده نميداد.
در دنياي امروز نيمي از اخبار حوادث با «فعل مضارع» بيان ميشود نه «فعل ماضي»؛ يعني مردم را از آنچه در اطرافشان ميگذرد آگاه ميكنند و نه صرفا از آنچه گذشته، و متهم هم دستگير شده است. رسانه ملي اساسا از فايده بزرگ پخش اخبار حوادث غافل مانده است و در نتيجه مردم نيز قادر به انجام كار موثري در مبارزه با ناامنيها نيستند. حتي چند دقيقهاي در روز هم به پخش تصاوير گمشدگان اختصاص نمييابد.

هرچند نكات زيادي در اين بحث باقي مانده، ولي تنها به ذكر چند نكته اكتفا ميكنم:
۱. ندادن اطلاعات به مردم از وضع مجرمين خطرناك، منحصر به آنچه گفته شد نيست. در دنياي امروز خبر «آزادي» هر مجرم خطرناك ولو پس از سي سال حبس و نيز محل زندگي وي بلافاصله به مردم اطلاع داده ميشود تا مردم تمهيدات لازم را بينديشند.

۲. آنچه در اين مقاله امروز در مورد نحوه اطلاع رساني صحيح درباره امنيت مردم بيان شد منطبق بر تعليمات اسلامي است و ميتوان بر آن شواهد فراواني آورد. تنها به حديثي از امام رضا(ع) اكتفا ميكنم كه درباره كساني كه امنيت مردم را تهديد ميكنند و به مناطق ديگر تبعيد ميشوند چنين فرمود: «بايد به اهل آن شهر اعلام كنند كه اين فرد به جرم اخلاگري در امنيت مردم به اينجا تبعيد شده است» (فروع كافي، ج ۷،ص ۲۴۷).
بنابراين، حتي حضور مجرمي كه دوران تبعيد خود را ميگذراند بايد به اطلاع مردم آن منطقه برسد چه رسد به مجرمي كه در يك منطقه در حال فعاليت تبهكارانه است و هر لحظه ممكن است جان و ناموس مردم را مورد تهديد قرار دهد. (شايد بتوان بيان حضرت را به تعبير امروز به شناسنامه دار كردن مجرمين خطرناك تعبير كرد، امري كه در غرب از سال ۱۹۸۰ به جد پيگيري ميشود).

۳. شايد گمان شود كه اعلام پليس مبني بر اينكه از دستگيري يك مجرم سريالي تاكنون عاجز مانده است هيبت پليس را ميشكند و يا از اقتدار و اعتبار پليس ميكاهد. هرگز چنين نيست. مقتدرترين پليسهاي دنياي امروز در پايگاههاي اينترنتي خود مرتبا تصاوير مجرمين خطرناكي را كه تا كنون قادر به دستگيري آنها نبودهاند منتشر ميكنند.
چند سال پيش هنگامي كه قربانيان يك تكتيرانداز در امريكا به دو نفر رسيد و مشابهتي ميان اين دو جنايت كشف شد، دولت امريكا با آنهمه غرور و تبختر و ادعا در مورد سرويسهاي امنيتي خود، خبر را علنا اعلام كرد. تعداد قربانيان به ۹ نفر رسيد ولي همچنان نيروهاي امنيتي امريكا قادر به شناسايي و دستگيري او نشدند. كار به جايي رسيد كه حتي پليس امريكا از ارتش امريكا(پنتاگون) كمك خواست. با اين كار، اعتبار پليس آمريكا نزد مردم آن كشور اگر بالا نرفته باشد پايين نيامده است.

۴. مسلما قصد اين مقاله ناديده گرفتن تلاشهاي جانفشانانه نيروهاي انتظامي و امنيتي در برخورد با مجرمين نيست. مقصود نقد روش خبررساني است كه در سياست خبري نيروي انتظامي مفروض گرفته شده است و مبدع اين شيوه اطلاع رساني، نيروي انتظامي نيست. همان سياست اطلاع رساني كه از سر خيرخواهي آمار اعتياد و خودكشي و ايدز را محرمانه ميداند (مقاله هفتم) مطلع كردن مردم از گرگ صفتاني كه در بيخ گوش آنان فعاليت ميكنند پيش از دستگيري آنان به دو دليل پيش گفته روا نميدارد. مجلس هشتم ميتواند با تصويب قانوني نيروي انتظامي را به انتشار به موقع اين گونه اخبار ملزم كند.

۵. وقتي مردم مطمئن باشند اخبار حوادث مربوط به جان و ناموس مردم به موقع اعلام ميشود، ديگر شايعات در مورد برخي باندهاي قتل و تجاوز و آدمربايي كه اصلا وجود خارجي ندارند، مورد توجه مردم قرار نميگيرد. به راستي چرا به دنبال شايعه بياساس «زن ببرنما» در چند سال پيش، عدهاي از مردم در اطراف مركز نيروي انتظامي تجمع كرده و عمدتا به تكذيب نيروي انتظامي اهميت نميدادند؟

۶. اميد است در آينده شاهد پخش اخباري از اين دست نباشيم كه پليس هشدار را به پس از دستگيري متهم موكول كند: «پليس به خانوادهها هشدار داد: شكارچي دختران خردسال پس از ۵ سال دستگير شد» (اعتماد ۲۴ آبان ۸۵). در دنياي امروز قدم اول در مورد مجرميني كه هر كس را ممكن است هدف اعمال مجرمانه خود قرار دهند اعلام عمومي است نه اعزام گشت نامحسوس و انجام كارهاي اطلاعاتي. اينها در اولويت دوم قرار دارند.

در سال ۸۵ فرمانده وقت نيروي انتظامي اصفهان درباره پرونده بهزاد كه در بالا ذكر شد (تجاوز به ۱۷۰ دختر نوجوان) چنين گفت: اين پرونده ما را پير كرد و وقت زيادي صرف دستگيري اين فرد شد (كيهان، ۲۱ تيرماه ۱۳۸۵). اين گرگ صفت هيچيك از قربانيان را نكشته بود و بنابراين پليس از همان موارد اول ميتوانست ضمن اعلام هشدار، تصوير چهره نگاري شده او را ضمن پخش در ميان گشتهاي پليس در اختيار هفتاد ميليون ايراني قرار دهد. در اين صورت هم تعداد قربانيان بسيار كمتر بود و هم كسي در اين ميان پير نميشد.

۷. برخي از تصاوير بالا كه در توضيح معناي جمعي و مردمي بودن برقراري امنيت آورده شد مربوط به شهري است كه تصوير زير هم متعلق به آن است. هر ساله تجمع ميليوني به طرفداري از همجنس بازي در همان شهر برگزار ميشود در حالي كه در اوج جنايات اسرائيل جمع كردن دويست نفر غيرمسلمان براي يك تجمع اعتراض اميز در اين شهر كار مشكلي است. بنابراين ذكر نكات مثبتي از ديگر كشورها به معناي بهشت جلوه دادن آن و غفلت از معضلات آنها نيست. برخلاف تصور برخي، مشكلات اساسي جوامع غربي منحصر در مشكلات اخلاقي نيست. (در مورد نحوه مواجهه با غرب در مجالي ديگر بايد سخن گفت و شهيد مطهري در اين باره كلام منصفانه و عميقي دارد).


آوردن تصاوير در ابتداي مقاله به سه منظور بود: اول آنكه به روشني نشان داده شود كه با اطلاع رساني صادقانه در مورد مشكلات امنيتي مردم، آنان چگونه وارد صحنه ميشوند. دوم آنكه با چه كارهاي بدون هزينه و يا كم هزينهاي ميتوان ضريب امنيت را در جامعه بالا برد. سوم آنكه پاسخي به كساني داده شود كه نقش مردم در برقراري امنيت را صرفا در رعايت پارهاي احتياطها ميدانند.

من به جد معتقدم كه اگر مردم هوشمند ما به درستي مشاركت داده شوند با تكيه بر قرآن و معارف اهل بيت عليهم السلام و بهرهگيري از تجارب مفيد امروز، ما ايرانيان قادريم در زماني نه چندان طولاني كشوري الگو در امنيت و نظم و رفتار اجتماعي بسازيم به گونهاي كه جهانيان بر آن غبطه بخورند.

در پايان، يك بار ديگر آنچه در مقاله چهارم (امالمشكلات كشور چيست؟) درباره يكي از فرضهاي ششگانه نظام اطلاع رساني بيان شد، مرور ميكنيم: نظام فعلي خبري، اخبار مربوط به امنيت مردم از قبيل سرقت، كودكربايي و تعرض را پخش نميكند و گمان ميكند با اين كار به جامعه آرامش رواني ميبخشد و در نتيجه از انجام وظيفه كليدي خود در برقراري آرامش باز ميماند. اگر اخبار حوادثي هم پخش كند ـ كه ديگر نميكند ـ در واقع «اخبار پس از حوادث» است نه «اخبار حوادث».

muhammadmotahari@gmail.com
بالا
فهرست اصلي


  * شبيه‌سازي مغز در ۲۰۱۵

سايت تابناك - كد خبر: ۱۴۵۳۶ تاريخ انتشار: ۱۸:۱۰ - ۰۷ مرداد ۱۳۸۷

دانشمندان آمريكايي و اروپايي، پس از دهها آزمايش موفقيت آميزي كه تاكنون در جستجو و تعقيب رد پاي «آگاهي» در مغز انجام دادهاند، همچنان به دنبال تشريح كيفيت تصميم گيري و پيدايش آگاهي در مغز انسان هستند.

بشر از مدتها پيش ميدانست كه وراثت از طريق مولكولها اتفاق ميافتد، اما اين كه «من روحاني و معنوي» انسان نيز از ماده باشد، همچنان يك فكر غيرعادي حتي براي بسياري از دانشمندان است.

پرفسور «كريستف كخ»، نوروبيولوگ و نوروفيزيكدان آلماني ساكن آمريكا از جمله دانشمندان برجسته اي است كه در جستجوي يافتن سنگ پايههاي آگاهي در مغز انسان، تحقيقات گسترده اي انجام داده است.

كخ ميگويد: امروزه نيز ميتوان متوني را خواند كه جزييات مغز را در بيش از پانصد صفحه تشريح ميكنند، اما اين مطالب هرگز احساس فرد را به عنوان استفاده كننده يك مغز توضيح نميدهند.

كخ كه يك دونده ماراتن و متخصص اعصاب نيز هست، افزود: فرد نوعي از احساس، لذت و ميل و درد دارد، رنگ قرمز را ميبيند، اما بايد به اين پرسش كه چرا و به چه علت اين احساسات آشكار ميشوند، پاسخ داد.

كخ براي كشف اين موضوع، انستيتوي فناوري در كاليفرنيا راهاندازي كرده است كه در آن يك تيم از دانشمندان جوان بين المللي، مشتركا راهبرديهاي جديد براي جستجو و كشف آگاهي را بررسي ميكنند. كخ و تيم پژوهشگرش قصد دارند نخستين تئوري اصولي آگاهي را تدوين و ارايه كنند. در حالي كه در آغاز كار، بسياري از همكاران كخ، دسترسي به اين هدف را غيرممكن ميدانستند، اما اين ديدگاهها هم اكنون تغيير كرده است.

«ديدن»، مستقيمترين امكان دسترسي به آگاهي است و عملكرد اين حس را ميتوان از چشم يعني درك و احساس آگاهانه يك شيء تا عمق فعاليت نورونها (اعصاب) در مغز به خوبي تعقيب كرد.

پژوهشگران مغز در جستجوي كشف رابطه بين آگاهي و نورونها يعني در جستجوي دسترسي به رابطه بيولوژيكي بين روح و بدن هستند.

كخ رابطه بين آگاهي و مغز را بسيار تنگ و نزديك ميداند و ميگويد، ما تلاش داريم مشكل آگاهي را تشريح كنيم، بدين ترتيب كه اجزاي مغز را بيرون آوريم و بگوييم، اين بخش و اجزا، مسئوليت آگاهي را به عهده دارند و آن بخش ديگر اين مسئوليت را ندارند.

كخ جزو پژوهشگراني است كه تلاش دارند رد پاي آگاهي در مغز را تعقيب و آشكار كنند. اين پژوهشگر مغز كه دهها آزمايش موفقيت آميز در اين زمينه انجام داده است، ميتواند كيفيت پيدايش آگاهي را تشريح كند.

از ديدگاه پژوهشگران، ظرفيت آگاهي ما محدود است و در بخش آگاهي ما صرفا مطالب و موضوعات اندكي همزمان جا و مكان دارند. چنانچه ما روي يك گل رز قرمز، زيبا و خوش بو تمركز كنيم، نميتوانيم ديگر اشياي پيرامون خود را همزمان آگاهانه درك كنيم، مگر اين كه اين درك از سوي درك بعدي ايجاد شده توسط ديگر گروههاي نوروني كنار زده شود.

در حالي كه ما اين ذهنيت را هميشه داشتهايم كه آگاهي ما، يك امر بسيار واحد است، اما اين امر صرفا يك فريب و خطاي ماهرانه مغز ماست.

پرفسور «ولف زينگر»، نوروفيزيولوگ و يكي از مشهورترين پژوهشگران مغز در آلمان و مدير بخش پژوهش مغز موسسه ماكس پلانك در فرانكفورت نيز چون كخ معتقد است كه آگاهي ما، توليد نهايي يك سيستم پيچيده است كه در بسياري از نقاط در مغز همزمان بر ادراك كار ميكند.

زينگر ميگويد، من احساس دارم كه مركزي در يك نقطه از سر وجود دارد كه همه دادهها و اطلاعات در آن جمع آوري شده تا در آنجا هماهنگ ارزيابي شوند و در اين مركز محتواي درك اين اطلاعات ايجاد شود. اين نقطه احتمالا همان مكاني است كه تصميمات در آن گرفته ميشوند و همين نقطه احتمالا مكاني است كه چارچوب «من» به گونهاي مشخص ميشود و برنامهها و طرحها تنظيم ميشوند.

زينگر افزود، اين نقطه احتمالا همان مكاني است كه يك فرد خلاق موضوع جديدي به جهان عرضه ميكند. اما چنانچه با روش نوروبيولوژيكي، اين سيستم و نقطه را جستجو كنيم، متوجه ميشويم كه چنين نقطه اي وجود ندارد.

آگاهي من، خود «من» است. اين واقعيت من است. آيا من صرفا در اينجا و الان زندگي ميكنم؟ آيا شكستهاي من، آسيبهاي من، لحظات خوشبختي من، تمام تجربيات خوب و بد من، تمام تجربيات خوب و بد من، آنهايي نيستند كه مربوط به من هستند؟

«هانس ماركوويچ»، نورولوگ و متخصص هوش و حافظه دانشگاه بيلفلد در آلمان بر حافظه پژوهش و تحقيق ميكند و در جستجوي يك سيستم حافظه كاملا مشخص موسوم به «حافظه خاص فرد» است.

اين سيستم پيچيدهترين سيستمهاي حافظهاي و خاطرهاي ماست. در اين سيستم بطور مستمر و دايم، تاريخچه زندگي شخصي ما ذخيره ميشود و در مساله جستجوي «من» يك نقش كاملا مهم ايفا ميكند.

«حافظه سرگذشت خويش» مربوط به خود فرد است و شخصيت ما را تعيين ميكند. ما خود را با گذشته خويش تعريف ميكنيم، از گذشته براي حال خوشحال ميشويم و براي آينده برنامه ريزي ميكنيم.

در حالي كه پژوهشگران بيست سال پيش بر اين باور بودند كه حافظه و هوش نوعي كامپيوتر است كه همه رويدادها را بدون كم و كاست ثبت ميكند، اما در اين ميان، روشن است كه اين ديدگاه صحيح نيست و هيچ آرشيو و بايگاني در سر وجود ندارد كه در آن گذشته بصورت جز به جز و بسيار دقيق و كوچك ذخيره شده باشد.

حافظه ما، پويا كار ميكند و پژوهشگران مغز به تازگي دريافتهاند كه سلولهاي عصبي چگونه تجربيات و خاطرات فرد را در مغز جاي ميدهند و متصل ميكنند. براي ذخيره خاطرهها، نورونها ميتوانند اتصالات خود را در بين خود تقويت كنند. اين امر در «سيناپتيكها» يعني كانالهاي كوچك اتصال در سلولهاي عصبي، اتفاق ميافتد.
«ماركوويچ» فيزيولوگ و ديگر پژوهشگران مغز معتقدند، انسان از طريق مطالبي كه دريافت ميكند، خود را تغيير ميدهد و تجربه نيز مغز را تغيير ميدهد.

بر پايه ديدگاه ماركوويچ، تمام آنچه را كه ما دريافت ميكنيم به سمت اتصالات جديد در مغز ميرود و ارتباطات و اتصالات قديمي و كهنه را كنار ميگذارد، به گونهاي كه انسان واقعا در طول يك عمر در حال تغيير و تحول است. ما هر روز در يك جريان بي نهايت و بي پايان از ذهنيتها و خاطرها و حوادث در حركت هستيم و برخي از آنها را حفظ و ثبت ميكنيم، اما بسياري از آنها را در خاطره نميسپاريم.

هدف ماركوويچ، كشف كيفيت اين گزينش و انتخاب در مغز است. وي قصد دارد كشف كند كه چه نوعي از تجربيات و خاطرهها در حافظه خاص فرد ثبت ميشود؟
ماركوويچ در تحقيقاتش از افراد ميخواهد كه خاطرات خود، اعم از مهم و كمتر مهم را بيان كنند و بيشتر آنها به ويژه خاطرههاي دوران جواني را به ياد ميآورند.

به گفته اين روانشناس، ما در دوران جواني بسياري از مسائل را براي نخستين بار تجربه ميكنيم، اما از آنجا كه ما اين خاطرهها را از منظر زمان حال از نو ارزشيابي ميكنيم، كيفيت آنها نيز با يادآوري هر بار تغيير ميكنند.

اين خاطرهها ميتوانند زيباتر و يا از رنگ و هيجان آنها كاسته شود و يا اينكه مهيج تر و يا خيال پروازانه تر شوند.

«حافظه سرگذشت خويش» شبيه يك خانه محكم است كه هر روز مجددا منظم و مرتب شده و تغيير داده ميشود و در صورتي كه اين نيرو و قدرت را نداشت، آگاهي ما در بسياري از جزييات از هم ميپاشيد.

چنانچه يك نقطه محكم آگاهي يعني يك «مركز من» در مغز وجود نداشته باشد كه فكر و عمل من را تعيين كند، تصميمات من چگونه به وجود ميآيند، چه كسي عمل و رفتار من را مشخص ميكند، «من» من در كجاست؟ و اين من تا چه اندازه اصلا نفوذ دارد؟

زماني كه «بنيامين ليبت»، نوروفيزيولوگ آمريكايي در آغاز دهه ۱۹۸۰ ميلادي جريانهاي الكتريكي مغز فرد را اندازهگيري ميكرد، نميدانست كه موضوع پژوهش وي به معناي يك انقلاب در بخش تحقيق مغز است.

اين نوروفيزيولوگ كه سال گذشته (۲۰۰۷) جهان را بدرود گفت، قصد داشت بفهمد كه آيا ميتوان از طريق واكنشها و جريانات موجود در مغز، از زمان گرفتن تصميم توسط فرد آگاه شد؟

در آزمايشهاي ليبت كه در آن جريانهاي الكتريكي مغز اندازهگيري ميشد، فرد بر صفحهاي گرد دوار نگاه ميكرد كه داراي نقاط نوري بود و در هر زمان كه ميخواست ميتوانست با يك دكمه نقطه نور را نگه دارد، اما زمان تمايل اتخاذ اين تصميم را به ياد بسپارد.

بر پايه نتايج بسيار شگفتآور اين آزمايشها، پيش از آگاهي فرد نسبت به تمايل خود براي فشار آوردن بر دكمه، واكنشهاي (فعل و انفعالات و جريانات) مغزي تا ۴۰۰ ميلي ثانيه شدت يافتند.

اين امر بدين معناست كه مغز ما ابتدا روند و پروسه تمايل را آغاز ميكند و سپس «من» نسبت به اين تصميم ما آگاه ميشود.

پرسش اين است كه بنا بر اين نتايج، مغز ما و نه «من» تصميم ميگيرد كه ما دست به چه اقدامي بزنيم؟

«جان دايلانهاينس»، نوروفيزيكدان آلماني انگليسي الاصل هم اكنون آزمايشهاي ليبت را دنبال ميكند و تلاش دارد كيفيت افكار و نيات و مقاصد فرد را بفهمد. در حالي كه ليبت براي آزمايشهاي خود، صرفا دستگاههاي ساده در اختيار داشت، اماهاينس كه در موسسه ماكس پلانك براي علوم عصبي و نورولوگي در لايپزيگ آلمان فعاليت ميكند، از مدرن ترين دستگاههاي تصويربرداري استفاده ميكند كه بدون آنها امروزه پژوهش مغز اصلا امكان پذير نيست.

هر فكري در مغز، از طريق نورونها يك نمونه خاص خود و غيرقابل تعويض ميسازد و تيم پژوهشيهاينس تلاش دارد نيات، افكار و برنامههاي يك انسان را در مغز درك كند و بفهمد.

هاينس يك كامپيوتر را طوري طراحي كرده است كه ميتواند مدل و نمونه مشخصي از افكار را بشناسد.

اما پرسش اين است كه آيا ميتوان با فعل و انفعالات در مغز پيش بيني كرد كه يك فرد قصد جمع و يا منها كردن اعداد را دارد؟ آيا ميتوان از طريق فعل و انفعالات در مغز تصميم بعدي فرد را پيش بيني كرد؟ دانشمندان اين آزمايش را چندين بار با افراد گوناگون انجام دادند و نتايج مشابهي عايد آنها شد.

هاينس ميگويد: در اين آزمايشها چنانچه فرد پيش از ديدن اعداد، براي جمع و يا منها كردن آنها تصميم گرفته بود، ما ميتوانستيم از فعاليت مغز پيش بيني كنيم كه فرد چه نوع تصميمي خواهد گرفت. اين بدين معناست كه توانستهايم يك طرح مخفي و پنهان را كشف و درك كنيم.

بدين ترتيب، اين پژوهشگر زودتر از فرد از تصميم وي اطلاع داشت و قادر بود ده ثانيه قبل بگويد كه يك انسان و فرد چه تصميمي گرفته است.

هاينس ميگويد: بدين معنا، ما اراده آزادي نداريم كه بتوانيم مستقل از فعاليت مغز خود بين «آ» و «ب» تصميم بگيريم و فعاليت مغز ما نوع تدبير و تصميم ما را تعيين ميكند.

بدين ترتيب پرسش اين است كه آيا آگاهي ما يعني «من»، واقعا آخرين تصميم گيرنده در رابطه با كيفيت عمل ما نيست؟ اما پس چه كسي تصميم ميگيرد كه ما چه شلواري و يا چه شالي بخريم، ازدواج كنيم و يا نه؟ و اين سوالات در رابطه با تصميمات روزانه ما مستقل از درجه اهميت و يا عدم اهميت آنها چگونه است؟

به باور پژوهشگران، ظاهرا بخشهاي بزرگي در مغز وجود دارد كه ما به آنها دسترسي نداريم و در همين بخشها تصميمها اتخاذ ميشوند.

آيا ما ناخودآگاه يك عنصر هدايت شده از سوي مغز خود و بدون يك اراده آزاد هستيم؟ آيا ما براي «من» خود، يك اهميت بيش از حد قايل شده ايم و اراده آزاد صرفا در درك ما از «وجود خود» واقعيت دارد؟

از اين ديدگاه، ما جهان اطراف خود را نه با چشم، گوش و پوست بلكه با مغز تجربه ميكنيم.

پرسش اينجاست كه مغز انسان چگونه جهان محيط پيرامون را به گونه اي براي خود ترسيم و خلق ميكند كه با واقعيت مطابق باشد. ما بايد براي درك اين موضوع، به عمق اين مكانيسم وارد شده و آن را تجزيه و تحليل كنيم.

چهل دانشمند و پژوهشگر در دانشگاه پلي تكنيك لوزان در سوئيس (اي.پي.اف.ال.) نيز بر پروژه اي به نام «مغز آبي» كار ميكنند.

چنين پروژه اي كه عصب شناسان (نورولوگها)، زيست شناسان، فيزيكدانان و متخصصان برنامهريزي كامپيوتر (اينفورماتيك) در آن دخالت داشته و همكاري ميكنند تاكنون در اين وسعت وجود نداشته و در نوع خود بي نظير است.
هدف اين پروژه كه «هنري ماركرام» رياست آن را به عهده دارد، كشف كيفيت عمل و كار مغز انسان است.

شبيه سازي مغز انسان و ساخت تك تك سلولهاي عصبي مغز انسان، تنها هدف و روياي ماركرام است.

نخستين نمونه بيولوژي و دقيق سلولهاي مغز انسان در كامپيوتر طراحي شده است و دانشمندان تلاش دارند تا كيفيت عمل و فكر كردن سلولهاي عصبي در مغز را درك كرده و بفهمند.

حدود صد ميليارد سلول عصبي به نام «نورون»ها در مغز انسان وجود دارد و فعل و انفعالات و مبادلات وسيعي بين اين سلولها اتفاق ميافتد و مغز با انتقال و تبادل تكانههاي الكتريكي كار ميكند.

يك سلول مغز ميتواند در هر ثانيه صدها بار از چنين تكانههايي توليد كند كه سرعت آنها حدود ۱۰۰ متر در هر ثانيه است.

پيش از اينكه ما شئي را تشخيص بدهيم، مغز ما بايد با استفاده از دادههاي زيادي اين شيء را تركيب كند و بسازد و شرط نگاه به يك گل رز قرمز اين است كه ما يك بار چنين گلي را ديده باشيم.

براي اين كار، تمام دادههايي فعال ميشوند كه با قرمز با گل رابطه دارند و تاكنون ذخيره شدهاند.

از اين فعاليت عظيم عصبي، مدل و نمونه يك گل رز قرمز ايجاد ميشود، اما پرسش اين است كه اين هماهنگي عصبي چگونه مديريت ميشود؟ در اين فعل و انفعالات هميشگي، مغز چگونه ميداند كه چه دادههايي متعلق به پروژه و شئي مورد نظر هستند؟ دانشمندان در لاوزان به دنبال كشف اين راز هستند.

تيم پژوهشي هنري ماركرام در دو دهه دادههايي را براي كشف كليد اين راز جمعآوري كرده است.

ماركرام عصب شناس ميگويد: مغز به كمتر از ۶۰ وات برق نياز دارد، بافتهاي عصبي آن دستكم يك ميليون كيلومتر طول دارند و در مغز يك فناوري شگفتآور نهفته است. هر ابركامپيوتري كه چنين راندمان كاري داشته باشد، به ميلياردها دلار برق نياز دارد.

براي نخستين بار ممكن شده است تا از دادهها، يك نمونه و مدل دقيق از تك تك انواع نورونها ساخته شود. هر چند كه اين كار نخست براي مغز موش انجام شده، اما همين امر نيز يك تحول مهم است تا بتوان زماني كيفيت پيدايش تصوير يك گل رز قرمز در مغز انسان را درك كرد. دانشمندان هم اكنون ميتوانند از اين نورونها، پايه و سنگ بناي مغز موسوم به «ستون نئوكورتيكالي» را به وجود آورند. مغز انسان حدود ۵/۲ ميليون عدد از چنين ستونهايي دارد كه هر كدام از آنها از هفتاد هزار نويرون تشكيل شدهاند.

هر يك از ستونها ي نئوكورتيكالي شبيه يك چيپ كامپيوتر عمل ميكند. اين ستونها، شنيدن، ديدن، چشيدن و به ويژه فكر كردن را براي ما ممكن ميكنند.
ماركرام ميگويد: ستون نئوكورتيكالي، معمايي چون «گرال مقدس» است كه چنانچه ما آن را درك كنيم، ميتوانيم هوش و مغز حيوانات و در نتيجه هوش و مغز انسان را درك كنيم.

با توجه به اين كه براي فعاليت و تحريك حتي يك ستون نئوكورتيكالي، به محاسبه بسيار وسيع و دقيقي نياز است، كنسرسيوم «آي.بي.ام.» براي پروژه دانشگاه پلي تكنيك لوزان، يكي از با سرعتترين كامپيوترهاي جهان را در اختيار گذاشته است.

هر كدام از هشت هزار پروسسور اين ابركامپيوتر يك تا دو سلول عصبي را تحريك ميكند.

سرعت اين ابركاميپوتر، ده برابر كمتر از سلولهاي عصبي واقعي بدن انسان است و براي تحريك و فعال كردن كامل مغز انسان، راندمان اين كامپيوتر بايد بيست هزار برابر بيشتر از راندمان كنوني باشد.

چنين ابركامپيوتري هنوز وجود ندارد، ولي ماركرام مطمئن است كه در آينده، چنين كاميپوتري نيز عرضه خواهد شد.

اطمينان ماركرام بدين خاطر است كه رمز تكانههاي الكترونيكي «ستونهاي نئوكورتيكالي» شناخته شده است و گام بعدي تجزيه و تحليل فعل و انفعالات شيميايي، نقش ژنها، مولكولها در سلولهاي عصبي است.

تيم ماركرام يك هدف بزرگ پيش روي خود دارد و قصد دارد تا سال ۲۰۱۵ ميلادي، نخستين مغز شبيه سازي شده را ارايه كند، اما پرسش اين است كه چنين مغزي چه ميتواند انجام دهد؟

ماركرام ميگويد: شايد اين پژوهش و مدل ما بتواند آگاهي را رشد دهد، اما اين مطلب نيز يك مساله فلسفي است.

اين پژوهشگر برجسته مغز در پاسخ به اين كه آيا يك تصوير و نقش واقعي ميتواند آگاهي داشته باشد، ميگويد: مطمئن هستم كه اين پروژه، جستجو به سمت آگاهي را پيش خواهد برد.

اما پرسش اين است كه آيا دانشمندان و عصب شناسان معماي آگاهي را به زودي حل خواهند كرد؟ آيا آنها به زودي «مني» را در ابركامپيوتر عصب پيدا و كشف خواهند كرد كه ما آن را مغز ميناميم؟

«متسينگر» فيلسوف و نورولوگ ميگويد: پروژه قديمي و فلسفي درك خود (خودشناسي، شناخت خويش) در حال حاضر حمايت و حتي رقابت قوي از بخش پژوهش مغز دريافت كرده است. هم اكنون يكباره پژوهشگران مغز اعلام ميكنند كه قصد تشريح روح و فلسفه آن را دارند و فلاسفه بايد سكوت كنند.

متسينگر افزود: پژوهشگران مغز ميگويند كه فلاسفه ۲۵۰۰ سال فرصت داشتند، اما موفق نشدند. هم اكنون ما قصد داريم در بيست سال آينده، امر تشريح روح و فلسفه آن را محقق كنيم.

متسينگر بر اين باور است، ما در زمان پرهيجاني زندگي ميكنيم. در حالي كه بسياري از انسانها احساس دارند كه آگاهي انساني، نهايي ترين مرز تلاش براي آگاهي است. ما تجربه ميكنيم كه چگونه مسائل مهيجي رخ ميدهد كه در آن روح انساني با ابزارهاي علمي به خويشتن خويش برگرانده ميشود و براي نخستين بار واقعا در اين بخش گامهاي بزرگي برداشته ميشود.

از سوي ديگر، هيچ «مني» بدون حافظه سرگذشت خويش وجود ندارد و اين امر هميشه تابع طرز فكر شخص (زوبيكتيو) است.

زندگي من، كشف و درك من نيز است، اما چه چيزي در من نهفته و پنهان است كه من هرگز نسبت به آن آگاهي ندارم و من چه مقدار از جهان درون خود را، اصلا درك ميكنم؟

واژهها:
Blue Brain
«مغز آبي»، پروژهاي با همكاري كنسرسيوم آمريكايي «آي.بي.ام.» و دانشگاه پلي تكنيك لوزان سوئيس (اي.پي.اف.ال.) است كه در سال ۲۰۰۵ ميلادي به مديريت «هنري ماركرام» آغاز شده است. هدف اين پروژه، تهيه نقشه كامل مغز انسان و ستونهاي نئوكورتيكال است كه دو ميليمتر ارتفاع و نيم ميليمتر شعاع دارند. اين ستونها در انسان شصت هزار عصب (نورون) و در موش، حدود ده هزار عصب دارند.
تهيه يك مدل دقيق از تك تك انواع نورونهاي مغز و ستون نئوكورتيكالي مغز موش ممكن شده است. در يك چشم انداز ده ساله، قرار است پژوهشگران و دانشمندان گوناگون در سراسر دنيا، يك نقش خاص خود از بخشهاي گوناگون مغز انسان تهيه و در يك بانك اينترنتي ثبت و ضبط كنند. نرم افزار مغز آبي قرار است اين مودولها را در شبكه به يكديگر متصل كند و با كمك آنها نخستين تحريك يك مغز كامل را بسازد.

بيوگرافيها:
Wolf Singer
«ولف زينگر» كه در سال ۱۹۴۳ ميلادي در شهر مونيخ به دنيا آمد، يك نوروفيزيولوگ و يكي از مشهورترين پژوهشگران مغز اين كشور است. زيتگر پس از پايان تحصيلات دانشگاهي، در سال ۱۹۸۱ ميلادي، عضو جامعه ماكس پلانك و به مديريت بخش نوروفيزيولوژي در موسسه پژوهش مغز ماكس پلانك در شهر فرانكفورت ام ماين منصوب شد. در اين موسسه در سال ۲۰۰۴ ميلادي به همراه «والتر گراينر» و «هورست اشتوكر» دو فيزيكدان آلماني، موسسه مطالعات امروزينه فرانكفورت (اف.اي.آ.اس) تاسيس شد.

ولف زينگر كه پدر پرفسور «تانيا زينگر»، پژوهشگر آلماني در دانشگاه زوريخ است، تاكنون چندين جايزه علمي دريافت كرده است.

Benjamin Libet
«بنيامين ليبت»، فيزيولوگ آمريكايي در آوريل ۱۹۱۶ در شيكاگو چشم به جهان گشود و در ژوئيه سال ۲۰۰۷ ميلادي رخت از دنيا بربست. ليبت در دهه ۱۹۸۰ ميلادي به خاطر آزمايشهاي جنجال برانگيزش در بخش پژوهش مغز و اراده انسان معروف و مشهور شد.

John Dylan Haynes
«جان دايلانهاينس»، يك پژوهشگر مغز آلماني است كه ۱۹۷۱ ميلادي در انگليس به دنيا آمده و در آلمان و انگليس فيزيولوژي و فلسفه تحصيل كرده است.هاينس در سال ۲۰۰۵ مدير يك گروه پژوهشي در موسسه ماكس پلانك شهر لايپزيگ در آلمان براي عصب شناسان (نورولوگها) شد.

هاينس از سال ۲۰۰۶ ميلادي، استاد تئوري و آناليز علامتهاي مغز در كلينيك شارتيه دانشگاه برلين است.

ترجمه: مرتضي جواديان
منبع: شبكه «دراي زات» تلويزيون آلمان ژوئيه ۲۰۰۸
بالا
فهرست اصلي


  * رهبري گفتند اگر چنين باشد، واي به حال من در آخرت

مصاحبه با حضرت حجت الاسلام و المسلمين ناطق نوري
                                       
سايت تابناك - كد خبر: ۱۴۶۲۱ تاريخ انتشار: ۱۲:۱۵ - ۱۰ مرداد ۱۳۸۷

حجت الاسلام علي اكبر ناطق نوري در گفت و گو با ويژهنامه بيستمين سال رهبري آيت الله خامنه اي، نحوه تشكيل و برخي از اقدامات دفتر بازرسي رهبر انقلاب را تشريح كرده است.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، وي زمان راه اندازي اين دفتر را چند ماه پس از به رهبري رسيدن آيت الله خامنه اي اعلام كرده و درباره راه اندازي آن ميگويد: روزهاي اول هر روز حضور مييافتم تا اگر كاري بود و از عهده من برمي آمد، انجام دهم. هنوز دفتر بازرسي تشكيل نشده بود كه روزي نامه اي توسط دوستي فرستادند.

در اين نامه خطاب به من آمده بود: «بر اساس گزارشي كه رسيده، دو نفر را بازداشت كرده اند كه پس از دستگيري اذيت شده اند و به اينها فشار آمده است. گزارشي كه به دست من رسيده است، خدا كند درست نباشد و اگر چنين باشد، واي به حال من در آخرت. از شما ميخواهم بررسي كنيد و فصل به فصل كه پيش ميرويد، به ما گزارش كنيد».

من تيمي را انتخاب كردم، رسيدگي كردم و گزارش درست بود. كساني كه خلاف قانون عمل كرده بودند، بازداشت، محاكمه، تعزير و از دستگاه مربوطه اخراج شدند. پس از اين ماجرا كه بركات بسيار خوبي داشت، ايشان محبت كردند و حكمي به من دادند براي تشكيل يك دفتر كوچك ـ قيد كوچك در اين حكم جالب بود ـ

ايشان فرمودند: از آنجا كه اينجا آخرين ملجا مردم است و اگر به من تظلمي شد، بتوانم رسيدگي كنم، شما دفتري تشكيل دهيد كه بتوان رسيدگي كرد. اين دفتر كه حالا عمري هجده يا نوزده ساله دارد، با كمتر از بيست نفر داير شده است. من چهار گروه تشكيل دادم كه عبارتند از: حقوقي ـ قضائي، اقتصادي، فرهنگي ـ اجتماعي و امنيتي ـ سياسي كه متشكل از يك سرگروه و دو كارشناس هستند. دفتر بازرسي مثل بازرسي كل كشور نيست كه ابتدا به ساكن براي هر حادثه اي برويم و تمام دستگاه را بازرسي كنيم. مسئوليت ما فقط در مواردي است كه تظلمي به ايشان شده باشد و دستور اقدام بدهند.

به گفته ناطق نوري، پس از اينكه چند سالي از تشكيل دفتر گذشت، ايشان از پيشرفت كارها تشكر كردند و فرمودند: زماني كه من مسئوليت رهبري را به عهده گرفتم، هميشه نگران بودم اگر به شخص من تظلم شود، بايد چگونه رسيدگي كنم، اما پس از تشكيل دفتر، آرامش يافتم. من هم به فضل خدا و تشويق ايشان و همكاري دوستان، با هيچكس تعارف ندارم. تاكنون اگر به فرض ما صد گزارش خدمت ايشان داده باشيم، ۹۹ حتي ۵ / ۹۹ درصد از اين گزارشها، هرگز بدون پاسخ نمانده است.

رئيس مجلس پنجم با اشاره به موردي ديگر ميگويد: گزارش ديگري به دست من رسيد كه مرحوم فردوسي پور ـ رحمت الله عليه ـ زماني كه من مجلس بودم، آن را به من داد ـ چون من در زمان رياست مجلس نيز دفتر بازرسي را داشتم ـ ماجرا اين بود كه يك زنداني به ايشان نامه نوشته بود كه من به اتهام زنا در زندان هستم، اما اقوام آن طرف دختر هفت، هشت ساله مرا در راه مدرسه دزديدند و پس از تجاوز، به قتل رساندند، در حالي كه من زنداني هستم و كسي نيست به داد من برسد. من خيلي از اين ماجرا منقلب شدم، يك هياتي را به ۴۰ كيلومتري مشهد به روستايي فرستاديم كه بالاخره به بازداشت افرادي در دستگاه هاي مختلف، اخراج و برخورد با متهمان منجر شد. به تظلمي كه شده بود، واقعا رسيدگي شد، ولو اينكه از طرف متهمي بود كه زنداني شده بود.

با اين حال به گفته ناطق نوري، موارد شكايت از رد صلاحيت افراد استثناست و اين دفتر چنين اختياري ندارد: «از جمله موارد استثنا، موارد انتخاباتي است كه در حيطه كار ما قرار نگرفته است. شايد به اين دليل كه فقهاي شوراي نگهبان منصوب ايشان هستند و بازرسي نميشود».

حجت الاسلام ناطق همچنين به بررسي پرونده رسيدگي به جانبازان شيراز اشاره ميكند و اينكه پس از تحقيقات پيشنهاد كرده مدير كل اطلاعات منطقه، خود ام الفساد است و بايد عوض شود و آقاي رفيقدوست و قائم مقام ايشان بايد محاكمه شوند و اين بار با واكنش و عصبانيت شديد محسن رفيق دوست روبه رو شده است كه با گلايه از ناطق، به او گفته، شاه نتوانست مرا محاكمه كند، حالا تو ميخواهي محاكمه كني؟ البته «جام جم» درباره فرجام اين گزارش به موردي اشاره نكرده است.
بالا
فهرست اصلي


  * تشكيل هيات‌هاي مشترك دادسراي تهران و كانون وكلاي مركز

هيات‌هاي مشترك علمي، پژوهشي و اجرايي دادسراي عمومي و انقلاب تهران و هيات مديره كانون وكلاي دادگستري مركز تشكيل شد.

به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا به نقل از روابط عمومي دادسراي تهران، در جلسه‌اي كه با حضور دادستان تهران و معاونين ستادي وي و رييس و اعضاي هيات مديره كانون وكلاي دادگستري مركز در سالن اجتماعات دادسراي تهران برگزار شد، سعيد مرتضوي، دادستان تهران با بيان نقطه نظرات خود در زمينه همكاري‌هاي مشترك مطالبي را مبني بر تشكيل كميسيون‌هاي علمي و تخصصي جهت بررسي علل و عوامل وقوع جرم و آسيب‌شناسي اجتماعي به ويژه در جرايم مربوط به موادمخدر، جرايم سازمان يافته و مسايل جنايي مطرح كردند كه مورد استقبال حاضرين قرار گرفت.

در ادامه جندقي‌پور، رييس هيات مديره كانون وكلا با پذيرش پيشنهادات دادستان تهران آمادگي كانون وكلا را در اجرايي كردن طرح‌هاي مذكور اعلام داشت.

در ادامه اعضاي هيات مديره كانون و معاونين ستادي دادستان نيز با بيان ديدگاه‌هاي خود به بررسي راهكارهاي تحقق دادرسي عادلانه و حل و فصل موضوعات مطرح شده پرداختند.

در پايان اين نشست هيات‌هايي متشكل از دادستاني تهران و كانون وكلا براي تحقق پيشنهادات عنوان شده و ايجاد حسن ارتباط بيشتر تعيين و معرفي شدند.

انتهاي پيام - كد خبر: ۸۷۰۵-۱۱۸۵۰
بالا
فهرست اصلي


 *English
Lawyer Search <  
Francias* 

 *كانون جهاني (IBA)
اتحاديه كانونها
 *مصوبات
 *مجمع عمومي
 * شوراي اجرائي
 *كميسيون‌انفورماتيك

كانونهاي وكلا
 *مركز
 *فارس
 *آذربايجان شرقي
 *آذربايجان غربي
 *اصفهان
 *مازندران
 *خراسان
 *گيلان
 *قزوين
 *كرمانشاه و ايلام
 *خوزستان
 *همدان
 *قم
 *كردستان
 *گلستان
 *اردبيل
 *مركزي
 *بوشهر
 *زنجان
 *لرستان
 *کرمان


امور وكلا و كارآموزان  *فهرست اسامي
 *مصوبات كانون
 *كميسيون حقوقي
 *كارآموزي و اختبار
 *آزمون وكالت
 *نظرات وكلا

طرح‌ها و لوايح وكالت
 *كتابخانه
 *مقالات حقوقي
 *مجله حقوقي
 *نشريه داخلي

منابع حقوقي
 *بانك قوانين
 *آراء قضائي
 *نظرات مشورتي
 *لوايح و اوراق
 *مراجع رسيدگي
 *پرسش و پاسخ

سايتهاي‌اطلاع‌رساني
 *حقوقي و داخلي
 *حقوقي خارجي
  لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته
All Rights Reserved.
© 2003 Iranian Bar Associations Union
No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran
Phone: +98 21 8887167-9     Fax: +98 21 8771340    
Site was technically designed & developed by Nima Norouzi